|
منوی اصلی
پست الکترونیک آرشیو مطالب آرشیو مطالب
مرداد 1387
شهریور 1386 مرداد 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 آرشیو موضوعی
مهدویت>آخر الزمان>1-آخر الزمان
حرف دل امام مهدي>آثار حضرت>دعای حضرت برای شيعيان امام مهدی>اثبات وجود امام مهدی(عج) امام مهدی>اقامتگاه حضرت>1-ناشناخته بودن حضرت امام مهدی>اقامتگاه حضرت>2-بیت الحمد امام مهدی>اقامتگاه حضرت>3-جزیره ی خضراء مناجات امام مهدی>اقامتگاه حضرت>4-مثلث برمودا امام مهدی>اقامتگاه حضرت>5-بشقاب پرنده غیبت>زمینه سازي غیبت غيبت>علت غيبت>1- علت غيبت غيبت>علت غيبت>2- فلسفه ي غيبت غيبت>علت غيبت>3- فلسفه ي غيبت در منابع كلام شيعه غيبت>علت غيبت>4- علل سياسي-اجتماعی غيبت غيبت>علت غيبت>5- امتحانِ درجه ي تسليم بر اراده خدا غيبت>علت غيبت>6- جريان سنت الهي غيبت>علت غيبت>7- آزمايش مومنان به سختي های روزگار غيبت>علت غيبت>8- ترس حضرت غيبت>علت غيبت>9-آزمايش مردم درميزان ايمان به امامت غيبت>علت غيبت>10- بيم از كشته شدن غيبت>علت غيبت>11- الطاف خفيه ي پروردگار غيبت>علت غيبت>12- گناهان و عدم آمادگي مردم غيبت>علت غيبت>13-آماده گی شرايط محو سلطه مستکبران غيبت>علت غيبت>14- علت غيبت و جهل به آن غيبت>علت غيبت>15- حكمت غيبت و جهل به آن جستجو
پیوندها
Mahdi for All در میهن بلاگ
Mahdi for All در پرشن بلاگ Mahdi for All در پارسی بلاگ Mahdi for All در بلاگ اسکای حریم یاس :: قالب ساز :: پیوندهای روزانه
آمار وبلاگ
افراد آنلاين:
تعداد بازديدها: RSS
|
Mahdi for All
... He will come زيارت همسايه ي هميشگي
ديشب رفتم زيارت همسايه ي هميشگيم. از بست طبرسي رفتم داخل آخه يه حال و هواي ديگه اي داره. اول ورودي حرم جايي كه بازرسي مي كنن چه بويي مي داد واي نگو دو تا خادم با اون لباسهاي دراز و قشنگ وايستاده بودن رو مردم عطر و گلاب مي پاشيدند اونم چه عطري عطر گل محمدي(ص) و عطر حرم واي انگاري داري توي مدينه قدم ميزني انگار توي بهشتي... همين جوري توي حال خودم بودم كه يه هو خانم مسني گفت: آقا سيد بفرما.(آخه شال سبزمم كه مادرم از كربلا واسم اورده بود انداخته بودم.) برگشتم ديدم تو دستش يه عالمه تسبيح با يه پلاستيك پر از نخود و كشمش بود. به زور مي تونست نگهشون داره. به هر كي كه رد مي شد يه مشت نخود و كشمش با يه تسبيح مي داد. منم يه مشت برداشتم و يه تسبيح بهم داد. با خنده بهم گفت: آقا سيد امشب بايد شما عيدي بدي نه من. منم تسبيحشو گذاشتم تو جيبم و مال خودم و دادم بهش و گفتم اين سوغات كربلاست. اين كار و كه كردم، تسبيح رو گرفت بوسيد و به سر و صورتش كشيد. يه دفعه صداش بلند شد و شروع كرد به دعا كردن من. كه ننه خدا خيرت بده، خدا عاقبت به خيرت كنه ... همينجوري كه مي رفت سمت بقيه صداش بلند بلند مي اومد كه داره دعام مي كنه. بگذريم، اومدم داخل صحن سقّاخانه. چه خبر بود. حرم كاملآ چراغاني شده بود. كبوتر هاش يه جا بند نمي شدن. از خوشحالي همش از اين ور به اون ور بال بال مي زدن، انگار مي خواستن به همه خبر بدن كه چه خبره. گنبد طلا كه نگو، اصلآ احساس مي كردي كه يه جورايي امشب روشن تر و نوراني تر شده بود. مردم فوج، فوج آمده بودند. جلوي پنجره فولاد كه اصلآ جاي سوزن انداختن نبود. انگاري هر چي زائر تو دنيا ست، اين جا جمع شده. چه حال و هوايي داشت حرم ... چه حال و هوايي داشتن زائرها... حس مي كردي از در و ديوار يه بند مي شنوي: امام رضا. يكي داشت سلام نامه مي خوند، يكي مي گفت امام رضا مريض دارم، يكي مي گفت امام رضا گرفتارم، يكي مي گفت ... . خلاصه هر كي حاجتشو مي خواست. منم مي خواستم بگم يا ضامن آهو شفاعتم كن، يا امام رضا منم مشكل دارم، منم ... . اما مگه منم مثل بقيه بودم، مگه رويي برام مونده بود. تو دلم غوغايي بود. ميون اون همه زائر هاج و واج مونده بودم. مونده بودم چي بخوام، بگم آقا من مشكل دارم، من حاجت دارم، من... . اصلآ روم نمي شد بهش چيزي بگم. اما قربون اين همسايه ي كريم برم. وقتي مي ياي داخل صحن يه نگاه مي كني به گنبد طلايي رنگش، يه هو همه چي يادت مي ره، از هر چي دنيا و دنياييه غافل مي شي، يه چيزي دلت رو آروم مي كنه. يه حسّي بهت مي گه هر جوري هستي بازم بيا در اين خونه. ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ این هم یک کلیپ زیبا برای امام رضا (ع).
رمضان مبارک
سلام فرا رسیدن ماه رمضان مبارک امیدوارم در هر حالتی که هستید خوب و خوش و خرم دل باشید. و باز فرا رسید یک شانس دوباره، یک فرصت و مجال تازه برای اتصال سیم وصل های جدید. یک برکت عظیم دیگر، یک رحمت عظیم دیگر از او، از خالق هستی بخش رحیم. او دوباره سفره ی رحمتش را برای همگان گسترانیده، برای من و شما و هر آنکه در عطش این خوان گسترده لحظه شماری می کرد. دوباره رحمت و لطف کرده و این مجال را بر ما حلال گردانیده تا بی نصیب نمانند بی نصیب ماندگانی چون من. تا جسم و روح و دل و جان خود را در چشمه ی پاک رمضان دوباره بشویند، تا تولّدی دوباره پیدا کنند. تا بیابند آنچه را گم کرده اند، تا با خالق و رحیم مطلق دوباره پیوند زنند و آنچه را گسسته اند باز گردانند. تا به خود بیایند و به این یاد متوجه او شوند و او را به یاد بیاورند که در پس همه ی احساساتشان، همه ی عواطف عالم، همه ی بغض های عالم، همه ی ناتوانی ها و مشکلات عالم و همه ی احساس فقدان ها در تنگناها، چیزی، عطشی، حسی امیدوار کننده، نیرویی ماوراء عالم مادی، و بالاخره خدایی، ربّی، اللّهی وجود دارد. و همو ست که همیشه با توست. او ست که این همه نعمت را به تو داده، این فرصت را به تو داده، این همه رحمت را به تو داده و هر چه بد می کنی آنها را از تو دریغ نمی دارد ولی تو ... . خارج از مروت و رسم است نمک خوردن و نمکدان شکستن. پس بر تو ست همانگونه که او رهنمون کرده از این فرصت استفاده کنی و لااقل برای این همه رحمت شکرش گذاری. این را هم به یاد داشته باشی، در هر سنی و دوره ی زندگی هستی طوری دعا و راز و نیاز و مناجات کنی که دیگر رمضانی نیست. چون بر کسی آشکار نیست که آیا تا رمضان دیگر هست یا نه؟ در آخر این که تنها برای خودتان دعا نکنید چون با دعا برای دیگران دعایتان زودتر مستجاب می شود. و همیشه در این لحظات و در دعاها برای کسانی که التماس دعا دارند به خصوص اموات دعا کنید. (من هم التماس دعا دارم و امیدوارم در لحظه ی سیم وصل شدن به یاد ما هم باشید.) والسلام
حرف دل
حرف دل
یا ابن الحسن میلاد جدت حسین (ع) مبارکت باد. میلاد او که خود فرموده ای در غمش خون می گریم. مولای من این روزها همه عیدی می خواهند، من هم عیدی می خواهم، خیلی ها این ایام در جمکران هستند و خیلی ها می خواهند باشند، من هم می خواهم باشم می خواهم برای یک بار هم که شده حسرت زده ی جمکرانت نباشم، می خواهم حد اقل برای یک بار حسرت زده ی حس کردن سردی سنگ فرش صحن جمکران با پای برهنه نباشم، می خواهم برای یک بار حسرت زده ی دیدن ستاره های شب جمکران نباشم، می خواهم برای یک بار حسرت زده ی شنیدن ناله ها و دیدن اشکهای منتظرانت نباشم، می خواهم برای یک بار حسرت زده ی شنیدن و حس کردن این که می گویند از در و دیوار جمکران عاشقانه ندای «یا ابن الحسن» و «اللهم عجل لولیک الفرج» می آید نباشم، آنقدر دلم به تنگ آمده که می خواهم برای یک بار در جمکران باشم و از عمق وجود هی بلند فریاد بزنم: «یا ابن الحسن یا ابن الزهرا خدا گل نرگس کجاست الهی أین یوسف الزهرا أین الطالب بدم المقتول بکربلا ...»
|